هـــــــــــــــــــــــــــــــي!
بعد 19 سال اولين باره كه هيچ درس و امتحان و هيچي جلوي پام نيست و حتي چشم انداز روشني هم براي ادامه ندارم. مثله اينكه ديگه تموم شد. كلاك رو ÷ 16 مي كنيم و ميريم واسه ادامه زندگي. شايد هم حيف شدم ولي خوب اينه ديگه، خودم كردم. ميتونم برم آلمان يا سوئد ادامه بدم اما واسه چي؟ سوئد 10 ميليون خرج ميذاره رو دستم و بعدش هم بر ميگردم همينجا بدون ماشين و بدون كار، آلمان باز پول از دست نميدم و شايد باز بهتر باشه ولي اونم همينه ديگه! آخرش بر ميگردي! حس بديه! دورت و كاروانت رو نگاه مي كني همه رفتن :MH، شوان، كشي،پويان، تريپل هم ميره آخرش و اون نيما و بهزاد هم حداقل فوق مي گيرن و تا دكترا هم شايد رفتن. اما من! استپ! تموم!
بعد دادن GRE) ريدم به جاي دادن(، رفتم يه سر خير سرم سيتي سنتر!!! آخ آخ كشيه تجربه اش رو داره همون بساط كيش پياده شد. يعني فقط من رو ول كنين تو يه مركز خريد تا مثل سگ خريد كنم. تو مغازه هاش كه چيزي نخريدم كه همه چي گرونتر از اينجا بود. رفتم تو كاغ فوغ به قول فرانسوي ها يا همون carrefour هر چي ديدم گرفتم بيشتر هم خوراكي!!! 43 item خريد و 390 درهم ناز پياده، داشتم تو سرم مي زذم كه اينا رو چه جوري آخه ببرم هتل كه تو راه يادم افتاد كه اين مهم نيست موضوع اينه كه من كه نمي تونم اين همه رو بخورم دور هم كه عمــــــــــــــــــــــــــــرا بريزم پس چه جوري ببرم تو به چمدون؟هيچي ناهار هتل رو زدم و رفتم براي safari! اه اه بهترين تور صحرايي كه يه نفر ممكنه بره رو من رفتم! اولش كه افتادم ته ته لندكروز! كله مله هم كه تو سقف استاد بود! اونجا هم كه همه رومانيايي بودن و خيلي تنها بودم فقط اون زن خوشگل رومانياييه هي تحويل ميگرفت كه شوهرش هيچ حال نميكرد! (چرا؟؟) خلاصه يه دختر پسر ايراني هم ديدم اون گوشه گفتم اينا ماه عسل اومدن حال نميكنه من مزاحم شم و جلو نرفتم. گفتم بي خيال سر شام جبران ميشه! شام رو كه كشيدم اومدم پيش ايراني ها و خيلي حال كردن كه من ايرانيم و دختره هم گفت بابا منم با اين تازه آشنا شدم از اول ميومدي. باحال بودن به خصوص دختره كه اصلا تو ايران زندگي نمي كرد و آمريكا بوده و الان هم American University in Dubai بود. نتيجه اين شد كه اينقدر زر زديم كه شام رو نخورده يارو از جلوم برداشت :((. گفتم بيخ بابا رقص و عشقه كه يارو اومد بيل زد كه چخه! گفتم اهه! رقص؟ فرمودن رمضان الكريــــم!!! خلاصه باز هم رفتم سيتي سنتر و يه كم چيز خريدم اما از همه مهمتر گفتم يه غذاي معروف بخورم!! رفتم برگر كينگ و به نصيحت MHبي خيال مك دونالدز شدم! يه فيش برگر و پپسي تپل و سيب و پاي سيب ريختم تو اين خندق بلا و تركيدم! اومدم برم ديدم بــــــــــــــه دوست عزيزم KFC خوب نمي شد كه نخوردش! فردا شبش هم مي خواستم برم پيتزا هات. خوب آخه خيلي مهم بود كه من اينا رو بخورم، بميرم كه ديگه جهنم از اين چيزا نداره! بــــــــــــعله! يه كنتكاكي هم زديم به رگ و اومديم هتل. داشتم منفجر مي شدم كه يادم افتاد يه مشت اين خوراكي ها رو كه نميشه برد كه پس بايد امشب خورد!!!!!!!!!!!!! اي خدا!
خلاصه 3 دور اون چمدون رو بستم تا درست شد همه چي. فردا هم ساعت 11 پاشدم سريع دوشيدم و ترخيص شدم. تا عصري يه سر رفتم لامسي پلازا و سوار آسانسور زيرآبي خودم يعني فوجي شدم و تپل هم بوسيني خريدم! مردم تا وسط هتل اينا رو چپوندم اون تو! به جان MH يه توپ تنيس هم ديگه جا نمي شد! بعد افطار هم 70 درهم فقط خرج كردم كه يه پيتزا هات بخورم! اي بتركي بچه حالا حداقل يه نفره مي خوردي چرا دو نفره كوفت كردي آخه؟ بعدم فكر كردي اون سالاده مفته نه؟ ههه!تازه نزديك بود تاكسي فرودگاه هتل رو هم از دست بدم! اومديم رفتيم فرودگاه و يه كيت كت هم خريدم تو duty free چون ساعت داشت كه اين تريپل حسود هم خريد بعدش. عجب خمر و مسكري اونجا بود اما به به! ولي هرچي هز زدم ديدم نه راه نداره ريسك كنم و بيارم تهران، آخه من كلا علاقه ندارم تو زندان و با لات و پيتا شرب كنم:) بهترين قسمت ماجرا اين بود كه تريپل رو ديدم و گپي زديم با هم. شام ايران اير هم بزور چپوندم تو حلقم و به خاك پاك وطن جونم پا گذاشتم. اونجا اما دهنم صاف شد اول تا نقاله راه افتاد ديدم به چمدون جون منه! با آرتيست بازي از اون بالا كشوندمش پايين و يه مشت چيز رو ريختم بعد كه نگاش كردم ديدم همه چيش عين مال منه اما اون نيست! هيچي يه عالمه وايسادم تا اومد همش هم مي ترسيدم كه نكنه حالا صاحب اين چمدون مال من رو اشتباه ببره! يكي از ساك هام آخرين ساكي بود كه اومد. ولي انگار شانس آوردم چون فرانكفورت هم نشست و ما قاطي اونا شديم، قبلي ها رو همه رو فرستادن تو خط قرمز. به ما هم ميگفت از كجا مياين و جلويي من رو هم كرد تو خط قرمز چون از دوبي اومده بود به من كه رسيد گفت اين تو چيه؟ گفتم خوراكي! گفت فقط؟ گفتم نه لباسام هم هست خوب! يه نگاه به شكمم كرد و نمي دونم از كجا!!!!!! به اين نتيجه رسيد كه راست مي گم و بخيال ما شد! اون بيرون هم كه بهزاد و مامانم بودن و رفتيم به سلامتي خونه!!!
خوب من انگار اومدم و سالمم! بنا به درخواست هاي مكرر!!!!! دوستان و از همه مهمتر كه هي زر نزنم برا هركي جدا، يه سفرنوچه مي نويسم!
اولا كه اين شباي آخر خيلي كم مي خوابيدم و بدتر اينكه ساعات خوابم هم بين 7 تا 11 صبح بود و كلا هم خيلي استرس داشتم. صبح رفتن براي آخرين بار powerprep رو زدم و بهزاد اومده بود دنبالم و رفتم فرودگاه. آسمون هم كه واسه رفتن من به شدت گريه مي كرد. رفتيم ترمينال 1 و چه باحالتر بود از اون يكي، بهزاده تا دم مرز اومد باهام! اونجا هم رفتيم و يكي رو ديديم كه شطرنج باز تيم ملي بود و با هم هم كلوم شديم تا قبل سوار شدن و يه سري راهنمايي هايي مي كرد. باحال اين بود يه ساك كوچولو داشت گفت برم بدم تو بار گفتم نه بابا چه كاريه! گفت آخه بايد يدم انگارا؟ گفتم نه! بعد تا اومديم بريم تو من كارت پرواز رو دادم اما اون چي؟ نداشت!! خلاصه شانس آورد كه پرواز رو هنوز نبسته بودن و يارو همونجا تو كامپيوتر زد و چون كارت پرواز نداشت شماره صندلي رو رو يه تيكه كاغذ پاره نوشت!!!!!!!
نشستيم تو هواپيما و اليته در تمام اين مدت من داشتم لغت حفظ مي كردم! رسيديم دوبي و اين پسره خوب بود هي مي گفت از كدوم ور بريم تا اينكه يهو يه جايي اومدن دنبالش بردنش! منم فكركردم همونجا بايد بيان دنبالم يه كم بالا پايين رفتم و پول change كردم تا به اين نتيجه رسيدم كه بايد eye pattern بدم! اونو داديم و از ويزا هم گذشتيم و رفتيم دنبال بار. دم مهرآباد گرم بابا از سر تا تهش دو قدم راهه همه چي هم معلومه! خلاصه بار رو گذاشتيم تو دستگاه و اومذيم بريم يه شرطه الاغ اومد گفت پاسپورت؟ بعد هم گفت بيا بينيم. ما رو برد تو يه اتاق ديگه داد دست يه الاغ ديگه اونم من رو برد تو يه اتاق 1در1 و گفت ساك رو باز كن، اون كه گردنت رو باز كن، حالا كفشات رو در آر، هرچي داري از جيبات خالي كن، و بعد هم ..... البته ما رو كشتن! بعد انگشت مبسوطي كه ما رو كرد بدون اينكه احمق بگرده چمدونم رو گفت هري! گفتم اين چي بود ديگه؟ فرمودند security! شرط الاغ!خلاصه از در فرودگاه كه زدم بيرون يه تف باد نمناك تپلي خورد تو صورتم كه خوب حال نداد! اما يارو اومده بود دنبالم و حال كرديم و رفتيم هتل. يه سر پياده رفتم و دفتر ايران اير رو پيدا كردم و بقالي هم كارت تلفن خريدم و آب و شكلات و .... رفتم اون تو گفتم excuse me! گفت بفرماييد!!!! حال داد! گفتم ايراني هستي، گفت پس چي باشم! واولين نكته بد اينجا فهميدم كه اگه كوفت كنم چيزي تو خيابون 500 درهم پياده ام! رفتم هتل و خواب و ناهار و درس تا آخر شب. يه پياده هم آخر شبي زديم و تا 2 نصفه شب خونديم و listening زديم و اومديم بخوابيم. اون نصيحت كه برو test center رو ببين هم به تخمم گرفتم. همچين كه چشمام گرم شد يهو يكي جيغ زد! 2متر پريدم بالا يارو گفت YES!!!!!!!!!!!!!!!!! آخ آخ!!! چي بود؟ اينكه جنده بود رو نمي دونم ولي يه female چشم بادومي بود كه داشت ميداد!! دوباره تا چشام گرم شد يهو يك جيغي زد كه ديگه ارضا شد فكر كنم! خلاصه اون كه از سانفرانسيسكو برگشتن اومدم بخوابم اما نميذاشت! كي؟ آقا كوچولو! پاشده بود نافرم و اصلا هم نمي خوابيد بچه! ( چون يه هفته اي هم بود خدمت آقا نرفته بوديم!). يه شانسي كه آوردم اين بود كه حال نداشتم به اپراتور بگه كه منو بيدار كن و مي خواستم به اميد موبايل جان بخوابم! اما يه تيز زدم و گشتم ديدم اون TV بامزه wake up time داره! ساعتش هم نمي خورد به اونجا و تنظيم هم نميشد خلاصه يه جوري تنظيمش كردم كه بشه همون 6 صبح و گذاشتمش رو melody Arabia و صداش هم بلند كردم كه فكر كنم صبح عمه اون طبقه عروس شد تا من پاشدم ( و البته فردا شب هم همين بساط بود). يه دوش زدم و رفتم پاس رو گرفتم. يارو هتليه ميگفت بايد buzzet بدي! با اون لهجه عربي ان! بعد من هي فكر ميكردم بازت چيه ديگه! بعد كه گفت 100$ فهميدم منظورش deposit!!!!!! رفتم و يه تاكسي ديدم و پريدم گفتم آقا بدو برو تو اين كروكي! گفت ببينم؟ هي بالا و پايين كرد گفت اينجا چيه؟ گفتم تست سنتر مال تافل. بعد براي اينكه يارو نفهمه من دوبي رو بلد نيستم گفتم برو خيابون الاتحاد از اونجا بريم! يهش هم گفتم اينجا پشت رمدا كنتيننتاله! هي ميگفت اينجا كجاست! منم ميگفتم اونجاس ديگه! آخر گفت نه يعني چيه؟ مؤسسه است؟ گفتم آره ديگه! گفت آهان بلدم! اينجا پشت رمدا كنتيننتاله!!!!!!!! (شبيه ديالوگ هاي تن تن بود!) گفتم خوب من كه ميگم هي، گفت ببين دفعه بعد بلد نيستي زر نزن بگو از كدوم خيابون برو!!!!! بعدم من رو سه سوت گذاشت اونجا! خلاصه رفتيم اون تو و يه مشت ايراني و تافل و max 260 و اومديم هتل يه چرخي زديم و يه hands free نوكيا خريدم واسه بهزاده 2500 كه اول فكر كردم ارزونه! بعد كه يه جا ديگه ديدم 20000 تومنه فهميدم اون تقله! و فكر كنم هم كار نكنه، به هر حال كه دادم بهش! رفتم ناهار تپل زدم و يه مشت چيپس و ساندويچ و اينا خريدم و هتل استاد شدم و خواب و GRE تا 2 شب و همون بساط! ولي خداييش كروكي رو حتما بگيرين، حتما هم روز قبل يه سر برين!
باشين ميام!
خوب مثله اينكه اگه تريپل بلايي سر من نياره قراره امشب از اين مملكت تخمي و دوست داشتني برم بيرون يه 3 روز!
حس مسخره اي دارم كه روم نميشه به هيچكي بگم براي همين به همه ميگم!!!!!!!
اگه من رو ديگه نديدين يا نخوندين حلالم كنين، شايد ديگه برنگشتم!
خدانگهدار!
چرا دوباره اومدي صدا رو،
جون دادي گل بهارو،
زخم دل دوباره تازه شد.
شوق نگاه خستمو دوباره،
دوختي آخر ستاره،
حسرتم بي اندازه شد.
يا راحتم كن و واسه هميشه،
اين دلو بكن ز ريشه،
از خيال سرد من برو.
يا باغبون شو و گلا رو،
باز نشون بده بهارو،
تو وجود خسته ام برو.
داشتم فراموشت مي كردم اما،
باز دوباره ديدمت،
تو غمها غوطه ور شدم. چرا؟
داشتم فراموشت مي كردم اما،
باز صدات رسيد به گوش من،
كم آوردم! چرا؟
داشتي ميرفتي از خيال من،
خزوني بود بهار من،
ديدم تو رو خزونم جون گرفت.
اون قلب سرد و ساكتم،
دوباره با نگاه گرم و بي ريا و عاشقت،
زبون گرفت.
آه!