بايگانی

بدون
مــــــــــــــــــرز


وبلاگ دوستام
Monday, November 28, 2005
موافق علم و سواد

وای وای وای! خیلی خداست و ته خنده، خدا ان شالله عوض بده به این دلقک! قیافه اون آملی یه نمه یه داونه میزنه که میگفت مـــــــــــــــــــــــــــــــعععععع!!!!!!! هی میگه الحمدلله!!! جان من اون موقع که میگه نور دورم بود قیافه آملی رو نگاه کنین! خامنه ای که دیگه جلوش لنگ میندازه! مرتیکه سیاه سوخته میگه نور من رو گرفته بود! من مطمئنم این یارو رو مصباح گده گده میکرده میگفته امام زمان گفته!! وای وای خداییش رییس جمهور به این احمقی نوبره! صد رحمت به فتحعلی شاه و مظفرالدین شاه! من نمیدونم این انگلیسی ها و آمریکایی های عوضی نمیشد دیگه انقدر ایران رو تحقیر نکنن یه اسکل دیگه رو هوا کنن... خدا آخر عاقبت ما رو به خیر کنه، چند وقت دیگه میگه من امام زمانم و هیچی دیگه مکتب احمدیون هم در میاد. یک افتضاحی بکنه این. فقط خوبیش اینه که امر هشتپلکو رو تسریع میکنه، امیدوارم قبل از اینکه همه ثروت مملکت رو به گه بکشه هشتپلکو شیم.

Sunday, November 27, 2005
غربت

تو اون مهمونیه پدر و مادر و برادر زن استاد هم بودن! یعنی اصولا انگار اونجا بودن! از اینکه واسه استاد بمیرم که بگذریم! اما تیپ اونا خیلی باحال بود، آقا بزرگ رو قشنگ لباس پوشونده بودن و عین عروسک ساخته بودنش و گذاشته بودنش اونجا نقش بابا بزرگ رو بازی کنه! دلم واقعا براش میسوخت چون معلوم بود که واسه خودش کسی (به فتح ک ها نه ضم) بوده و خلاصه حکمفرمایی میکرده اما حالا که دیگه پیر و پلافه شده رفته زیر کار حاج خانوم! مامان بزرگ که دیگه هیچی! یک اسکلی بود اون سرش ناپیدا! دخترش یه جا بهش گفت اینترنت یک ذوقی کرد که یعنی من میدونم اینترنت چیه! داداشه هم که مثل اینکه عزب بود و عین دپرس ها بود و مدیتیشن هم میکرد.
حالا کلا منظورم استثنائا خیلی هوا کردن نیست! اما خوب میخوام بدونم آخه چیه که اومدین تو غربت خودتون رو به این روز انداختین؟ واسه پول و این چیزا؟ من که اگه قرار باشه که اینجوری شم سریع میرم ایران هیچ اصراری هم ندارم که مامانم اینا رو بیارم اینجا! خدا به این روزمون نندازه بابا! نمیدونم حالا اون LA ایها هم همینطورن یا اینکه اونا بهترن! البته اگه showman هاشون شبخیز و قاسم گلی ان که خوب هیچی دیگه!

مثله اینکه خیلی هم باحال نیست بابا هر روز ادم بنویسه! چه کاریه آخه؟
جاتون خالی این دوروز چقدر زدم به آقا گاوه! اینجا thanksgiving بود و مهمون بودیم خونه رییس دانشکده مهندسی! دنگ دنگ! بوقلمون خوردیم که خوب مزه اش تخمی بود، قرمه سبزی هم بود که خوب شیرین بود! یه دلمه بود که خوب بی نمک بود و .... اما خوب چراغونی* بود یه جا!! مشروب هم که اصلا نبود!!!
اینجا خیلی سرد شده اما دیشب یه برف اومد یکم سوز هوا رو گرفت، آقا یه دختر هست 10000 دلار میده یه آمریکایی عقدش کنه بیاردش اینجا! اما این پویانه نمیکنه! میگه مگه من جنده ام! پایه ام به خارپاچه بگم!
راستی این SDH اونجا چیکار داره میکنه که جواب email نمیده؟؟ ... .... .... ... .. ...... ؟
آهان یه دنگ دنگ دیگه هم بیام! Laptop خریدم مثله مال هادی اما 950000 تومن! حراج بود! اینترنت هم گرفتم 4Mbps ماهی 20 تا فعلا!
خوب همین دیگه! آخیش چقدر با جنبه ام!
.................................................................
*رجوع شود به سریال متهم گریخت قسمت سوم

Tuesday, November 22, 2005

بع بع! چی بگم دیگه کله سحر؟ دیشب بیدار بودم درس خوندم، 2 تا امتحان هم دارم!
هی امروز یه قبله نما بلاخره پیدا شد که مال سال 1980 بود و مثل ما نماز میخوند! راستی امروز چه حالی داد باهاتون حرف زدما، حیف که هادی و آرش و امیر نبودن. پرهام هم که ... ا! آهان هیچی!
خوب خدافظ! راستی مخلص هرچی رئال مادریدیه!

Monday, November 21, 2005

بهله! امروز رفتیم با تریپل جان نمازخانه این غربت خونه! چند تا نکته خیلی با حال بود:
1. بعد اینکه خوندیم (که یعنی دم نماز مغرب اینا (یه 20 دقیقه ای زودتر از شیعه ها میخونن ) ظهر و عصر رو خوندیم تازه) یه سیاه خفن یه مشت السلام و اینا به ما گفت و کلی تحویلمون گرفت فکر کرد اومدیم که نماز اول وقت رو بزنیم و پرید اذان گفت اما خوب ما که دیدیم وقت نماز مغرب الان نیست که نصفه شبه! پریدیم بیرون دیدیم به به یدخلون فی دین الله افواجا و همه دارن میان تو! یه هندی ما رو دید و گفت سلام علیکم!! بعد دید داریم میریم بیرون گفت Are you Iranian؟
2. نماز که تموم شد دیدم تریپله داره دور خودش میگرده گفتم چته بابا؟ گفت اینا چرا رو به شمال شرقی میخونن؟؟؟!!! به حساب ما میشه رو به MH!!! من که هرچی نقشه رو اینور اونور کردم دیدم از یک کیلومتریه کعبه هم رد نمیشه!!! اسکلن ها!

Sunday, November 20, 2005

به به چه جالب واقعا باید به فال نیک گرفت که این پست قبلی صدمین پست وبلاگ بود!
کجاش نیکه؟ هیچی دیگه آدم یاد اون جک میفته که 99 تا کاپوت میخواسته!
من میخوام اینجا هر روز بنویسم حتی اگه بگم بع بع!

Thursday, November 17, 2005
بازگشت

خوبه دیگه! بلاخره من این رو ساختم که توش بروزمرگم!
مرگم نهها، مرگم! یعنی اون م آخر ضمیر نیست مال فعله!
حالا باش تا این تو من بنویسم....


This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com