بايگانی

بدون
مــــــــــــــــــرز


وبلاگ دوستام
Sunday, December 18, 2005
دنگ دنگ!!!!!!

خمار چشم شهرام خان ناظری و دو هنر دوست هنر شناس!!!!


من و تریپل با یه آویزون

Wednesday, December 14, 2005

این رو MH فرستاده، جالبه...!!!!

Thursday, December 08, 2005
ز حق توفیق خدمت خواستم... دل گفت پنهانی؟ چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی...


این جمله رو اولین بار از دهان منوچهر نوذری شنیدم....

نمی دونم چند نفرتون هفته رو به امید صبح جمعه با شما سر میکردین، چقدر مسابقه هفته دوست داشتین، اما میدونم که یه روزهایی تنها چیزهایی که دل مردم رو شاد میکردن اینا بودن به علاوه گل آقا!

خدایشان بیامرزاد.

Wednesday, December 07, 2005

A girl asks her boyfriend to come over Friday night and have dinner with her parents. Since this is such a big event, the girl announces to her boyfriend that after dinner, she would like to go out and make love for the first time.
Well, the boy is ecstatic, but he has never had sex before, so he takes a trip to the pharmacist to get some condoms. The pharmacist helps the boy for about an hour. He tells the boy everything there is to know about condoms and sex. At the register, the pharmacist asks the boy how many condoms he'd like to buy, a 3-pack, 10-pack, or family pack. The boy insists on the family pack because he thinks he will be rather busy, it being his first time and all.
That night, the boy shows up at the girl's parents house and meets his girlfriend at the door. "Oh, I'm so excited for you to meet my parents, come on in!"
The boy goes inside and is taken to the dinner table where the girl's parents are seated. The boy quickly offers to say grace and bows his head. A minute passes, and the boy is still deep in prayer, with his head down. 10 minutes pass, and still no movement from the boy. Finally, after 20 minutes with his head down, the girlfriend leans over and whispers to the boyfriend:
"I had no idea you were this religious."
The boy turns, and whispers back, "I had no idea your father was a pharmacist."

Tuesday, December 06, 2005

رشتیه به زنش میگه اگه یه روز بفهمی من با یکی از دوستای نزدیکت رابطه دارم چی فکر میکنی؟
میگه فکر میکنم همجنس بازی!

Monday, December 05, 2005
کاری از نیک آهنگ کوثر

احمدی نژاد

Sunday, December 04, 2005


این رونالدینیو خیلی خفنه ها! به قول این تریپل رسما داره یه قلمرو مارادونا وارد میشه! این رو ببینین گرچه حجمش زیاده..
جاتون خالی اینجا همه شروع کردن به کریسمس بازی! انقدر عروسک های خوشگل و آدم برفی و گوزن گذاشتن که نگو، سرد هم شده حسابی باد هم میاد نافرم، قشنگ بشاشی رو هوا کمونه مبکنه و یخ میزنه!!لامذهب خیلی سرده.

اینجا هم بابا ملت خوب اسکلن! مخصوصا که بیشتر هم سیاهن. من نژادپرست نیستم اما هی میدیم بابا اینا خیلی خنگ و خرابن (اکثرا) تا اینکه خوب از اتاق فرمان اشاره کردن که آره دیگه اینا چون نزادشون به میمون ها نزدیک تره IQ شون پایینه و طبیعیه!! بعد اینا قانون دارن که از کارمند ها حتما باید یه درصدی سیاه باشن و یه درصدی هم زن!!!!! وگرنه جریمه باید بدن... اینم یه نژاد پرستی اونوری، اسکلن.

دیروز از صبح علاف این ComCast ان بودم که اینترنت رو بیاد وصل کنه، زنگ زدم میگه این آدرس رو اصلا من ندارم!!! زنگ بزن اینجا بگو چرا این آدرس نیست اینجا؟ زنگ زدم میگم اوی آدرس من کو میگه من نمیدونم تل رو بده من بهت زنگ میزنم میگم خوب، میگه اسمت چیه؟ میگم K,e,i,v,a,n میگه ااااه Kevin؟ میگم نه کیوان میگه چه باحال اسم چیچی زاده منم (cousin) کوینه! سیاه هم بود! هیچی دیگه مجبورم واسه خودم nickname بذارم Kevin!!!! جان شما هم از رو اجباره ها وگرنه نه بعدا واسه شغل راحت تری نه اینکه غرب زدگیه!! غلو هم نمی کنم!
خلاصه دوباره زنگ زدم یکی دیگه میگه به این شماره بزن، زدم یارو هی میپرسه میگه من اصلا این اطلاعات رو ندارم تو کجایی میگم شیکاگو! میگه خوب من که تو ماساچوستم!!!!! گفتم خوب من چیکار کنم؟ یه شماره دیگه داد، زنگ زدم میگم آقا این آدرسه چرا نیست؟ میگه کی میگه نیست من که دارمش که!!!! خداییش صد رحمت به همون ایران بابا!


This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com