وقتي ميخواستم برم تو مغازه ديدمش كه اونجا ولو بود بهش توجه نكردم ولي موقع برگشتن وقتي پاكت سيگار رو تو دستام ديد پريد جلو و دو نخ سيگار خواست. همه پاكت رو بهش دادم اما گفت نه دو تا ميخوام وهر چي من اصرار كردم نگرفن پاكت رو، وسايل ديگه رو گذاشتم تو ماشين و برگشتم بهش دو نخ دادم. بعد ازش پرسيدم حالا چرا همش رو نميگيري تا يه مدت راحت شي؟ گفت:"نه!الان به دو نخ احتياج دارم و اينو ميدونم، براي بعدش معلوم نيست زنده باشم!".
بر گرفته از يه روزنامه اي كه يادم نيست!!
آقا MH جات خالي چي خراب شديم سر خانوادت!! به صرف كتلت و قيمه و سوپ و سالاد خفن و اينا!