بايگانی

بدون
مــــــــــــــــــرز


وبلاگ دوستام
Wednesday, April 28, 2004

خدا هميشه اون گل رو و زمينتون براتون نگه داره! مخصوصا اون زمين رو چون وقتي اون گل بو نده لذت نميبرين از زندگي اما اون زمين نباشه نميتونين رو پاتون وايسين!

Tuesday, April 27, 2004

چقدر سخته آدم با نزديكترين كسش تو تمام زندگي احساس غريبي كنه!
چقدر سخته آدم به جايي برسه كه دهن گاله اش رو مجبور شه ببنده و دردش رو به هيـچكس نتونه بگه!
چقدر سخته دورت اينقدر رفيق و دوست باشن كه حداقل 7،8 تاشون صميمي باشن اما دردت رو تو خودت بريزي!
چقدر سخته كه آدم توي وبلاگش واسه معلوم نيست كي خرف بزنه!
چقدر سخته كه بعضي هاتون بخواين هي بگين چي شده و من نتونم بهتون چيزي بگم!
چقدر سخته دود سيگار ميره لاي عينكت دهن چشمت رو سرويس ميكنه!
چقدر سخته كه آدم خوابش بياد اما بشينه اينجا شرو ور بنويسه!
كلا سخته نه؟

Sunday, April 25, 2004

يه عمر يه تفكر داري! و مطمئني كه براي اين تفكر تو هم تو اين دنيا مثالي هست. اما درست وقتي فكر ميكني كه به اون تفكر رسيدي، ميبيني اين خداي عزيزت همچين دنيا و دور وبرت رو روسرت خراب كرده كه نميفهمي اصلا چي شد و همه اون تفكرت رو سركوب ميكنن! اما.... دلت رضا نميده. من به حرف دلم گوش بدم يا عقلم؟

Monday, April 19, 2004
Every post need a title?

يه فيلسوفي ميگفت كه اصولا دخترها و پسرها واسه اين با هم ازدواج ميكنن : دخترها فكر ميكنن پسرا عوض ميشن، پسرها هم فكر ميكنن دخترها عوض نمي شن! حداقل 80% آدمهايي كه اين رو شنيدن ميگفتن بايد طلا گرفت اين حرف رو! اما جدا از اين طلاهه و جدا از اين كه اين حرف رو كي زده خداييش خيلي بانمكه!
يه چي اين وسط هست اما! اونم اينه كه من ديدم مرد هم عوض شه. دخترها هم عوض ميشن اما اين قضيه به نظرم مياد ميون ملت غرب كمتر باشه ويه دليل مهمش به نظرم همون واپس زدگي جنسي و ايناست! بعد ازدواج اين مسائل از تبو در مياد و قبحش ميريزه برا آدم، قبحش كه نه امممم چيزش، خجالتش؟ اااااا! روي آدم وا ميشه؟ نميدونم ديگه يه چي تو اين مايه ها! (يكي ميگفت پاك ترين زنهاي دنيا هم ممكنه تو رختخواب شوهراشون كارايي بكنن كه كثيف ترين جنده هاي دنيا ميكنن. خوب بكنن! مگه مردا همون كار هنرپيشه هاي سوپر رو نميكنن؟) اينو گذاشتم تو پرانتز چون نميدونم چه ربطي داشت! خلاصه يعني اين چيزا كه واسه آدم يه كار طبيعي شد خوب آدم هم عوض ميشه ديگه! حالا اون پسره هم كه بالا گفتم همين بود پسر بود فكر ميكرد كه عشق پاك و اينا سكس اخه! خوب نتيجه اينه كه بعدش كه فهميد زرتي افتاده دنبال خيانت و تازه فهميده انگار چه خبره. خوب بابا جون مجبور بودي خودت رو فشار بدي تو كه اينطوري از چادر بزني بيرون؟ خلاصه من فكر كنم ملت واسه اين يهو عوض موض ميشن. چون خوب برا ما پسرها قضيه تو اين مملكت خيلي با دخترا فرق داره معمولا بيشتر دخترا عوض ميشن. البته منظورم اين نيست هركي كه سكس داشته عوض نميشه ها! نه اصلا ربطي به اين نداره! منظورم بيشتر طرز فكر و ايناست، اوني كه به نظر خودش خلاف و جرمي نميكنه اما خوب خودش نخواد مطمئنا خيلي طرز فكر محكمتري داره تا كسي كه فكر ميكنه سكس كه داره خلاف مرتكب ميشه و يه كار اخ ميكنه. اين آخري كه اصولا خود درگيري داره!

The OTHERS

اين سرايدار ما يه نموره مشكوك ميزنه! مثلا با ماشين كه من ميام تو همينطور اونجا وايساده دم پاركينگ ما يك و فقط يك قبض تلفن دستشه (از لاي 10-20تا) و تا من ميرسم ميده به من! امروز ديگه كفم بريد داشت تو حياط باغچه آب ميدادا من يهو رفتم از تو ماشينم كيفم رو بردارم در آسانسور كه باز شد اونجا بود و يه نامه تو دستش كه مال ما بود! مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا! كم آوردم! اونم همش نيشش بازه آخه! يا جنه يا تلپات داره يا اينكه اونم تو دلش ميگه چه باحاله اين يارو هروقت ميخوام برم قبض و نامه هاشون رو بدم خودش سبز ميشه!!!

French football kiss biggest ! player

پايه ام سلطان و سرور پله درپيت نميره! من ساحل فلوريدا ميخوام!:((

Saturday, April 17, 2004

به اندازه وسعت دنياي يك مورچه احساس آرامش مي كنم! چي ميشد اگه متوسط عمر انسان 112 سال بود؟

Friday, April 16, 2004

به اندازه وسعت دنياي يك مورچه احساس تنهايي مي كنم! چي ميشد اگه متوسط عمر انسان 12 سال بود؟

Wednesday, April 14, 2004
Bandar Abbas PartII

اهم! بقيه بندر اين بود:
من كه تا رسيدم به هتل همونطوري پريدم تو تخت و د بكپ! يهو چشامو وا كردم ديدم ساعت 10 شبه و كشي هم داره بال بال ميزنه! نه ميتونست بره بيرون چون من گير ميافتادم تو اتاق نه منو بيدار كرده بود، طفلي وايساده بود از پنجره ملتي رو كه ميچريدن كنار استخر نگاه ميكرد! خلاصه پاشديم رفتيم يه قدمي زديم و گفتيم سر راه كه يه بوف ديديم بريم اونجا نزديك بود اما انگار اين صرفا نظر ما بود كه نزديكه صاف شديم تا رسيديم بوف. تو راه هم از اين فلافل فروشهاي سيار بود كه كشي هيـچ پايه نبود و رفتيم همون بوف! برگشتن هم از بلوار كنار دريا اومديم و باحال بود فقط يه جا كشي رفت دوربين رو بكاره رو اين سكوهاي كنار كه نايت شات بگيره كه من يهو ديدم يه موش گنده داره ميره طرفش! من كه ترسيدم داد بزنم كشي دوربين رو بندازه تو آب و خفه شدم آقا موشه هم رفت قشنگ كنار دست كشي پاشد رو پاهاش و بربر نگاهش كرد! كشي هم يهو از جا پريد و موشه هم ترسيد و در رفت و كشي هم الحمدلله دوربين رو ننداخت تو آب. بعد هم اومديم هتل و من يه دوش گرفتم و كپيديم كه بريم كيش صبح! بقيه اش كه تو اينجا هست ولي چند تا نكته داشت! اولا كه هيچوقت تو كشتيراني از آبسردكن آب نخورين چون من اين كار رو تو لنگه كردم انگار يه مشت آب نمك خوردم تا دو ساعت تف ميكردم!
دوم اينكه يه خونواده چهارتايي ايده آل تو قايق ما بودن ( مادر پدر دختر پسر) كه دخيه تو مايه هاي 18-19 بود، مؤمن هم بودن اما چادري نبود دختره ولي مامانش بود و تو اين 45 دقيقه هر پنج دقيقه يه بار اين روسريه دختره رو ميكرد تو مانتوش كه يهو اسلام كونش پاره نشه و من گردن و موهاي اونو نبينم ( حالا انقدر باد بود كه نميشد جلو رو نگاه كرد) و بعد تا ول ميكرد سه سوت باد ميزد روسري رو درمياورد! (دروغ گفتم من عينك داشتم باد برام مهم نبود).
سوميش اينكه كيش ميرين مايو هم ببرين كه كنار ساحل هتل شايان دود از پشتتون پا نشه مثل من و كشي!
چهارم اينكه از جاهاي ديدني كيش درخت سبز و حريره رو نرين ببينين مگه كه گذرتون بيفته و وقتي هم يه تاكسي محترم از بابت پارگي ماتحتتون بهتون هشدار داد حتما قبول كنين! اما كشتي يوناني رو دم غروب از دست ندين!
پنجم اينكه پول تو كيش نميدونم چرا ميپره يعني نميخواستم چيز خاصي بخرم و دست خالي بودم و فقط 230 تومن داشتم اما ميومدم يه چمدون و يه جونور تفال دستم بود و تازه 40 تومن هم از كارتم گرفته بودم اما 20 تومن بيشتر نداشتم!
ششم اينكه هيـــــــــــــــــــــــــچ خري ساعت 3 نميره كيش 1 شب برگرده غير دو نوع نادرش كه طرفاي ملاصدرا پيدا ميشه! واگر هم برگشتين با كشتي ايران هرمز14 بر نگردين شنا كنين سنگين ترين!
خلاصه صبح هم كه صفر كشي رو زدم و پريدم تو اون پيكانه ( بازم شرمنده اما جون تو فكر ميكردم پيكان امن تر از پرايده!) و بعد هم چون تو كيش فهميدم كه كشي سختشه بره تو خاله خرسه زدم و رفتم تو اما كشيه اينجوري افتاد وسط و ....
بقيه اش هم كشي همش رو گفته!

از الان دلم از رفتن كشي و شوان و تريپل گرفته! نيما و بهزاد هم برن عيشم تكميل ميشه!

Wednesday, April 07, 2004

آها راستي مخلص دوستان آرسنالي و رئال مادريدي هم هستيم كه سر منچستر من رو مسخره ميكردن!

دوستان من باز مي رم سفر به محلات و اصفهان، جايي نرينا!

Saturday, April 03, 2004
Bandar Abbas Part I

شب پرواز رفتم دنبال SMK و از خونه با سرعت هرچه تمامتر آوردمش خونمون و تا صبح زر زدیم و چال كرديم بعد كه خوب ديرمون شد تصميم هم داشتيم ماشين رو بخوابونيم تو آب نمك فرودگاه راه افتاديم و من يه نمه همچي تند مند رفتم! يه جاهم تو هزيتيت بودم كه از چپ برم يا از راست كه نتيجه اين شد كه با 130 تا سرعت لاي گارد ريل و اون گالانت رد شدم البته خودم پشمام نريخت (از شجاعت نه ها! از حماقت) اما انگار كه خطري بود . خلاصه رفتيم به خير و خوشي تو فرودگاه و بازرسي بدني اول دريه تا بيغ زد گفتم ببين اين كمربنده است (تجربه داشتم) يارو هم خيلي نگشت و رفتم تو اما دوميه كه اون آخره سر اين يه حالي با ما كرد و اينا... البته ما رو كشتن! تو سالن ترانزيت يه چي اصلا حال نداد اونم يه پدرمادر بودن با دو تا پسر بچه 8،9 ساله كه ميومد دوقلو هم باشن اما چي؟ هر دو فلج بودن و روي چرخ! خلاصه ما كه از كار اوس كريم سر در نياورديم! جت بوئينگ 727 كه الهي فداي اون صنعت ناز آمريكايي بشم با يه مهماندار خندان و مهربون اما يك عدد شوفر!!!! يعني طرف دقيقا به شوفر ميخورد تا خلبان و اينا، پنجره رو هم وا كرده بود هوا بخوره فقط يه CD كم داشت و اين سگها كه كله شون مثل دهن من لقه! خلاصه جا هم كه بغل پنجره و طلوع زيباي خورشيد و لاي ابرها و بالاي ابرها و اينا تا رسيديم به بندر جناب عباس شاه صفوي و هر چي هم زور زديم نفهميديم دريا كدومه و شهر كو و اينا اما يارو ميگفت اينجا بندر عباسه! رفت دم در فرودگاه و ما هم پريديم پايين. باحال اين بود كه اولين چيزي كه پريدن زير قضيه خالي كنن فاضلاب خان بود. زديم تو بندر و اولين جايي كه رفتيم خوب طبيعتا War Craft بود و رفتيم هتل و يارو گفت خوب آره اين كاغذ معتبره اطاق هم رو به دريا ميديم اما باش تا ساعت دو شه!! ما هم ميشه گفت fucked up بوديم. يه هزيتيت كرديم و گفتيم بريم قشم، طويله خليج فارس، اه اه اه! تا آخر عمرم هم پام رو تو اون طويله نميذارم! رفتيم پيش آقاهه و گفت شما كه جوونين برين از اسكله شهرداري(حقاني) برين كه مطمئنن اگه كشي خبر داشت كه چه بلايي سرش مياد ميرفت باهنر با لنج بره! سوار اين اتوبوسهاي دريايي شديم و كون كشي يا بهتر بگم بالاي كونش پاره شد ازضربه هاي اين يارو تا رسيديم به قشم همون اول يه ماشين گرفتيم براي ديدن زيباييهاي جزيره 15 چوق! اولين جا كه قلعه پرتغاليها بود كه واقعا پديده زيبايي بود و ناياب فقط فكر كنم الان توي بم پر از اين قلعه هاست و اون آقاهه هم ميگفت كه از اينجا تا هرمز زير دريا تونل هست. بعد هم رفتيم غارهاي خربص كه خوب باز يه چيزي بود گرچه ما اصليها رو نديديم و طرف سوراخهاي جديد رفتيم. آخريش جناب جنگل حرا بود كه خوب الحمدلله خوب بود و يه چي بنام گلخورك ديديم و من هم يه عروس دريايي رو تو دست گرفتم كه خيلي باحال بود عمرا نمي تونستي بفهمي يه همچين چيزي جون هم داره!! بعد هم اومديم رفتيم بازار درگهان كه ياروهه گفت ارزونه! از اولش فهميديم كه اين يارو درگهانه صحبتش نيست و بنجل فروشيه اما ملت مثل خر خريد ميكردن! اين بود كه گفتيم بريم ستاره اونجا هم كه تو روح اجدادشون اگه قيمتهاي تهران رو نميدونستي تا دسته بهت فرو كرده بودن! فقط يه عروسك فروشيه خوب بود كه ما دوتا هاپوي ناز خريديم و كشي هم سنگ پا خريد از يه جايي و يه مغازه هم بود كه ازش دستگيره آشپزخونه خريديم. اما چيزي كه پيدا نميشه اونجا جنس با مارك آدميزاده! پره از ماركهاي KanWood,KoonWood,Braon,Milinex . خلاصه خيلي عاقلانه به اين نتيجه رسيديم كه گورمون رو زودتر گم كنيم بريم ولي كشي گفت گشنمه وپاچه اش رو براي هايداي اونجا وا كرد: قيمت 500 گرونتر از تهران كميت نصف (حتي نونش هم نصفه بود نه از طولها! از اونور قدش همون بود) كيفيت هم كشي ميدونه! خلاصه برگشتنه قرار شد كه كشيه عقب بشينه بلكه كمتر پاره شه اما يه بچه كون داد جاش رو عوض كرد كشي رفت جلو بغل راننده. البته اولش كه يه پسر جوون بود خوب بود اما پليس اومد گرفتش و باباهه نشست و با يكي كورس انداخت و طبعا كشي پاره تر شد. بلاخره رسيديم به هتل عزيزمون.
مردم ديگه باشه برا بعد!

Thursday, April 01, 2004

ما از بندر عباس با SMK‌ اومديم! سلام!


This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com