بايگانی

بدون
مــــــــــــــــــرز


وبلاگ دوستام
Monday, December 29, 2003

بم!
اسمي كه يادآور قدمت و استواري بود، ويران شد! راحت تر از آب خوردن!
خدا، اوني كه همه چي دست اونه، تصميم گرفت ديگر بم نباشد! دلش خواست كه اين اتفاق بيافتد و افتاد! يه پخ كرد و زمين لرزيد و مردم مردند! از ديد اون 20-30 هزار نفر از جمعيت ميلياردي بندگانش ديگر روي زمين نيستند! چرا اين اتفاق افتاد؟
براي اينكه مردم زنده قدر زندگي رو بدونند؟ مگه چقدر يادمون ميمونه؟ يعني يك ماه هشياري ما ارزش اين فاجعه رو داره؟ يعني مؤمن شدن چند نفر اين ارزش رو داره؟ راه ديگه اي نبود؟
كفاره گناهان مردم بم بود؟ اين ديگه از اون حرفهاست كه يه مشت كس مغز ميتونن بگن!
كمبود پيش بيني هاي لازم بوده؟ شايد، اما اولا اينقدر از اين جاها تو ايران زياده كه كلا محاله كه بشه همه رو ضد زلزله كرد! دوما هم بحث خواست خدا و اين حرفاست الان!
مردم بم اينقدر خوب توشون زياد شده بوده كه خدا حال كرده همه رو ببره پيش خودش!!!! اينم شيرين ترين دليليه كه ميشه آورد كه شبيه همون دوميه!
واقعيتش اينه كه هيچي نميدونيم! زمان شاه هم بود همين ميشد!50 سال ديگه هم همين ميشد! واقعيت اينه كه ميشه اصلا 9 ريشتري بياد! اصلا همين تهران خودش به آب بنده! يعني كلا همه چي به آب بنده!هيچ نميفهميم و نفهميده ايم و احتمالا نخواهيم فهميد!
هيچوقت!
...
و نپرسيم كجاييم...
و نپرسيم كه فواره اقبال كجاست
و نپرسيم چرا قلب حقيقت آبي است.
و نپرسيم پدرهاي پدر ها چه نسيمي، چه شبي داشته اند.
پشت سر نيست فضايي زنده.
پشت سر مرغ نمي خواند، پشت سر باد نمي آيد.....
پشت سر خستگي تاريخ است....
ريگي از روي زمين برداريم،
وزن بودن را احساس كنيم....
و نترسيم از مرگ
مرگ پايان كبوتر نيست.
مرگ وارونه يك زنجره نيست.
مرگ در ذهن اقاقي جاريست.
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن ميگويد.
مرگ با خوشه انگور ميايد به دهان.
مرگ در حنجره سرخ-گلو ميخواند.
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است.
مرگ گاهي ريحان ميچيند.
مرگ گاهي ودكا مينوشد.
گاه در سايه نشسته وبه ما مينگرد.
و همه ميدانيم،
ريه هاي لذت، پر اكسيژن مرگ است....
ساده باشيم.
ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت.
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ،
كار ما شايد اين است
كه در افسون گل سرخ شناور باشيم.
پشت دانايي اردو بزنيم....
كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم!
........................................سهراب سپهري، تباستان 1343.................................


This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com