بايگانی

بدون
مــــــــــــــــــرز


وبلاگ دوستام
Monday, December 29, 2003

همه ميدوند. همه كمك ميكنند. همه براي اونها گريه ميكنند. من از ديدن اين همه همه گريه ام گرفت واقعاً. نميدونم چرا آدم يه حس عجيبي داره! هنوز هم نميتونم فرق بين آدم هاي بم با آدم هاي تركيه رو براي خودم بفهمم! اما يه حسيه كه با كمك نقدي و غير نقدي حل نميشه!شايد ميخوام برم اونجا، شايد ميخوام از نزديك كمك كنم. يه غم و غصه اي دارم كه مثل بقيه نيست. ميدونين شايد اگه خيلي جاهاي ديگه بود اين حس رو نداشتم! اهواز، رشت،تبريز، شيراز،مشهد، حتي كرمان! اما بم يه مظلوميتي توش داره! با اينكه هيچوقت نديدمش اما ياد آور مضلوميته برام! احساس ميكنم نامرديه براي اونا زلزله بياد! نامرديه كه اونا به اين روز بيافتن! بم يه احساسي با خودس داره مثل بعضي جاهاي ديگه، مثلاً خرمشهر يا يه همچين جايي! نميدونم! نامرديه! اصلا انصاف نيست!كم با حكمت دنيا و اينا مشكل داشتم، اينم اومد روش! اصلا احساس خوبي ندارم! اصلاً!!!!
خيلي بي معرفتيه كه چله زمستون، ساعت 5:30 صبح خونه رو سر مردم خراب كني! ولي همه ميگن خدا بي معرفت نيست!هـــــــــــــــــــــــــــي!

شب سردي است و من افسرده.
راه دوري است، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.
مي كنم تنها از جاده عبور،
دور ماندند زمن آدمها.
سايه اي از بر ديوار گذشت،
غمي افزود مرا بر غمها.
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر، سحر نزديك است.
هر دم اين بانگ بر آرم از دل:
واي، اين شب چقدر تاريك است!
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمي نمناك است!
........................................سهراب سپهري..................................


This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com