-سلام استاد! ببخشيد ميتونم وقتتون رو بگيرم؟
--؟
-در مورد پروژه فوق ليسانس!
--[در حال شماره گيري با همراه محترمه!] بعدا بيا دفترم!
-باشه ممنون!
5 روز بعد در دفتر:
-سلام استاد!
--بفرمايين!
-پروژه!
--بشينين! خوب؟ ورودي چندي؟
-81
--اِ؟دير نشده؟ چرا حالا؟
-والله من با دكتر جمالي قرار بود بگيرم، بعد اين ظرفيت ها تصويب شد نشد! دكتر شفيعي هم پر شده بود، پيش دكتر شيوا هم رفتم ايشون هم ظرفيتشون پر بود! دكتر رضايي هم كه پروژه نميده! اينه كه [با لحن سگ خور] اومديم پيش شما!!!
--[در حال قيجوجه رفتن از اين افتخاري كه نصيبش شده!!] عجب! خوب فرآيند چند شدي؟
-13.5
--اِ! من ميخواستم در مورد فرآيند پروژه بدم!
-اشكال نداره من آمار احتمال خوب شدم!!!!!اونم ترم اول بود من مشكلات داشتم!!
--خوب! درس فيلتر تطبيقي رو برداشتي با دكتر شفيعي؟
-[آكنده از تعجب و دودلي] شفيعي؟؟؟ فيلتر؟؟ تطبيق؟؟
--با شفيعي درس نداشتي؟
-چرا ترم اول باهاش مخابرات بي سيم داشتم!
--خوب؟
-ترم اول كه گفتم خراب بود، حذفش كردم چون سخت بود برام!
--آها! با جمالي چي؟
-آره بابا! كلي! اين ترم سيار دارم، ترم اول هم كدينگ داشتم، ترم دوم هم مباحث ويژه!
--اِ؟ كدينگ؟
-14.5[با كلي افتخار!]
--مباحث ويژه؟؟
-نداده نمره هنوز(اگه داده بود كه لابد بايد ميگفتم 10، تو دلم خدا رو شكر كردم!)
--خوب ترم پيش ديگه چي داشتي؟
-ها؟
--ترم پيش؟؟
-اِم![در حال چشم و چار بالا انداختن و در و ديوار نگاه كردن و شرمندگي] فيلتر تطبيقي!!!!!!!!!!
--اِ؟ گفتي نداشتم كه؟
-هان؟ من گفتم؟ آره؟ [به قول ياهو :-؟] نه داشتم! آره يه چيزايي داره يادم مياد!!
--نميدوني داشتي يا نه؟
-؟!؟!؟! داشتم!
--چند شدي؟
-13(خالي بندي 12.5)
--پهه! خوب اون مباحث ويژه در مورد چي بود؟؟؟
-هان؟ كي؟ مخابرات پيشرفته بود!
--؟؟؟؟!!؟!
-البته يه كم پيشرفته تر!
--از رو چي ميگفت؟
-هيچي! خودش جزوه ميگفت (هر چي فكر كردم اسم اين انه يعني پروكيس يادم نيومد!)
--DSP چي؟ گذروندي؟
-آره شريف گذروندم!
--اِ؟ با كي؟
-تبياني!
--پهه!(تو مايه هاي يعني نگذروندي ديگه!) خوب ببين من پروژه هام فرآينديه! خودت پروژه نداري؟
- نه! من اصولا ترجيح ميدم استاد به من پروژه بده!
--علاقه ات به چيه؟
-به كدينگ و تئوري اطلاعات[يارو داشت ميتركيد از خنده احتمالا]
--سمينار چيكار كردي؟
-زوده بابا! بذار پروژه ام رو بگيرم!
--عزيزم معمولا سمينار ميگيرن كلي يه تحقيق ميكنن، بعد يه شاخه رو ميگيرن تا ته ميرن!
-پهه! نه بابا! من دوست دارم اول پروژه ام رو بگيرم كه يه تيكه اش رو سمينار بدم!
--نه، درستش اونه!
-حالا اينم نظريه ديگه![با قيافه زودتر ول كن برم]
--خوب من حالا فكرام رو بكنم با توجه به وضعيت شما بهت خبر ميدم، شما هم يه تحقيقي بكن ببين چي دوست داري! چون كه بايد تا آخر شهريور دفاع كني كه [ نگاه به كاليبر ماتحت بنده و لب ورچيدن به معني بعيده!] نمره ازت كم ميكنن وگرنه. البته ميشه مقاله و اينا [پهه هوهو يه يه] هم داد[بازم پوزخند] حالا!
-باشه! ممنون استاد!خداحافظ!
--خدافظ!
چند هفته بعد اطلاعيه روي ديوار كه جناب ك.م. به اينجانب مراجعه كنند! دويدم طرفش و (با خودم گفتم دمش گرم بابا) گفتم با من كاري داشتين؟
--اهه! تويي! آره من ميخواستم بگم كه به دلايل شخصي و گرفتاري هاي ديگه و مسائل ....(يعني كاليبر تو) من نميتونم پروژه بدم! معطل من نشين يهو!
از اون روز نميدونم چرا شبيه خرس قهوه اي شدم!