بايگانی

بدون
مــــــــــــــــــرز


وبلاگ دوستام
Tuesday, March 16, 2004
KLM=كون لق مسافر

من نمي دونم اين شركتهاي هوايي كي مي خوان آدم بشن! خير سرش مثلا KLM بود و دو ساعت تاخير داشت و كون من رو پاره كرد. حالا اين هيچ اون Iran Air ان هم دوتا پروازاش با هم تمرگيدن چون يكيشون تاخير داشت اونم از سوريه و توكيو و اين وسط جناب Lufthansa سر موقع نشست در نتيجه 4 تا هواپيما ساعت 1 نشستن. مهرآباد هم كه اصلا ساخته شده براي اينجور موقع ها! حالا نكته ديشب خيلي زياد بود!
اول اينكه يه جواتي به يه عشرتي تيكه انداخته بود به ابول بي ربط شاكي شده بود و كتك كاري و دعوا ميكردن! كارتون و معتاد هم كه اون وسط لول ميخورد! دوم اينكه من نمي دونم يارو رو 10 ساله مثلا نديدي چه مرگيه اگه 1 دقيقه ديرتر اون بيرون فرودگاه ببيني؟ حتما بايد اين كون رو بياري توي اون راهرو كذايي راه همه رو ببندي ترافيك هم بكني؟ بابا پسر عمه من 27 سال بود نيومده بود هيچكي تخمش هم نگرفت فقط من رفتم كه كمكشون كنم همين! حالا ملت دار و دسته راه انداخته بودن و تازه يه سري جواد بودن مسافر توكيو داشتن ( خودتون بفهمين ديگه چي بودن) به دوربين هم خريده بودن و اومده بودن همه شون وسط راهرو با دوربين و اينا گوششون هم بدهكار حرفهاي سربازه نبود. جمله هاي زيباي " آبجي ( با تاكيد روي ج) مجيد رو ديدي؟"، "واي مجيد جون اومد"، خيلي نرو ميداد. بابا حقمونه ديگه! بايد بزنن تو سرمون هميشه. يه صحنه جالب ديگه هم اين بود يكي كه معلوم بود يه چيزيش ميشه و حالش خرابه عنرعنر رفت اون جلو و رفت رو نرواي اون استواره كه بره تو و هيچ هم صاحب نداشت كه اين مال كيه؟ آخرش هم يارو استواره هلش داد اونور و يارو قاتي كرد و داد وبيداد كه يهو يه پسره 27،8 ساله پريد و داد وبيداد كه اوي چيكار ميكني و با استواره دست به يخه شد! و دعوا. حالا اين وسط اونايي كه بيرون اون ميله بودن يارو رو ضايع ميكردن و ميگفتن خوب نذار اين كه حالش اينجوريه بياد اين وسط و بگيرش، اونايي هم كه خودشون اون وسط راهرو بودن ميگفتن نه آقا اين نبايد با مردم اينطوري برخورد كنه! اين بغلي من هم گفت مردمي كه حرف آدم نمي فهمن رو بايد زد تو سرشون كه خيلي حال كردم با اين جمله اش! خلاصه اون پسره برگشت به اين يارو گفت اين به خاطر تو رفته جبهه به اين وضع افتاده! (ياد آژانس شيشه اي افتادم). آخه يكي نيست بگه تو دو ساعته ولش كردي بره اون وسط كه بره تو بعد هم خودت بدويي دنبالش كه اين مريضه منم باهاش برم. دو تا هم از اونور ميله ايها و اينور ميله ايها باهم بزن بزن كردن! ولي يارو نيرو انتظاميه خيلي باحال بود من اگه جاش بودم و يارو اين كارار رو با من ميكرد ميگرفتم ميبردمش مردم رو هم ميزدم برن عقب. اما يارو خيلي ريلكس رفت در بغلي رو باز كرد و بعد هم كم كم اين در رو بست! ملت كونشون پاره شد (من هم روش) اما خوب همينه ديگه بعد اون شلوغ شد دوباره اين رو وا كرد! سوم اينكه من ميميرم براي اين زوار سوريه! آخ آخ يه دونه از اين كـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون هاي بسيجي با زن مباركش اومده بود نمك هم ميريخت! يكي اومد جلوش يهو بعد گفت ببخشيد اونم با يه لبخندي كه مطمئنم شيطون تو قيامت از اين لبخندها بلد نيست بزنه گفت خدا ببخشه! ما بخشيديم! زن گردش هم از اون پشت ريسه ميرفت و احتمالا از اينكه يه همچين شوهر طنازي خدا بهش داده شكرالله ميگفت! بلاخره پسرعمه هاي عزيز ساعت 3 اومدن بيرون با 5 تا چمدون كه هر كدوم قد خودم بود! بعد من اينا رو قرار بود ببرم خونه اول صبح دم پروازشون برشون گردونم برن اصفهان اما چمدونها رو كه ديدم زياد اصرار نكردم و اينا هم خودشون بي خيال شدن ولي به هر حال اين چمدونها رو با Kia Pride برديم داخلي و دو ساعت هم نشستيم تا گيت اين يارو باز شد! يه چيز باحال هم اين بود كه پسرعمه ام ميخواست به اين يارو كه بار ها رو ميذاشت رو نقاله پول بده بعد ميگفت اين چند تومنيه بسشه؟(1000 بود) گفتم آره! اون يكي ميگفت كمشه آخه اين ميشه يه دلار كه! گفتم بابا اين اگه از همه بخواد 1000 بگيره كه حقوقش از منم بيشتر ميشه! خوبه براش. بعد پسرعمه عزيز انگار رشوه داره ميده پول رو گذاشته لاي بليطش به يارو داد گفت اين بليطهاي ما درسته؟ يارو برق از كله اش پريد! همينجور نگاه ميكرد و گفت آره ديگه برين سوار شين. بعد پسر عمم گفت نه بگير ببين لاش درسته!!!!!!!!!! يارو تازه كشيد و با دهن باز و نگاه عاقل اندر گوسفند پول رو برداشت!
بعدش هم صبح اومدم خونه تا 4 بعد از ظهر خوابيدم!
آهان چهارم اينكه علاقه ميتونه باعث بشه كه من 3500 ريال پول پاركينگ بدم دوباره و برگردم تو پروازهاي خارجي!!!!!


This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com