(1369)
-تو بايد معدلت بيست شه! فرجي دانا رو ببين از اون يادبگير! اين فيروزي رو ببين تو چيت كمتره؟ دبستان رورد كن درست ميشه!
*ماماني اين تيزهوشان چيه؟
-آخ كه اگه قبول شي! امتحان ميدي جزء 150 نفر اول تهران كه بشي ميره اون تو!
*اِ؟ آخ جون برم اون تو همه ميفهمن من جزء 150 نفراول تهرانم!
-آخي! باريك الله! همه فاميل هم تبريك ميگن! بابا تو خيلي خفني!
*آره؟ من كه نميبينم چيزي!
(1374)
*من ميخوام دكتر شم! من ميخوام دكتر شم! به به! زيست ميخونم!
-بيكاري بابا! ببين چقدر دكترا بيكارن! تازه تنوع رشته هم نداري! پول مطب هم نداري!
*راست ميگي! من رياضي ميخونم!
(6 ماه بعد)
-اينو ميبيني؟( اين همون MH ها!)
*كيو؟
-بابا اين بهرام برقعي!
*خوب چيه؟
-الكترونيك شريف قبول شده! ميدوني يعني چي؟
*يعني چي؟
-يعني رتبه اش زير 18 بوده!
*اِ؟ عجب پس من ميرم الكترونيك شريف كه همه بفهمن رتبه ام زير 18 بوده! (مجبور بودي حرف مفت بزني MH ؟ اون سال كه ديگه همه شده بودن برق آخه!)
(1375)
*كنكور! من عكسي ميشم! من عكسي ميشم! و از نزديكترين محل به عكسيها رفتم برق شريف!
-به به! بابا خفن! واي! وزير تشويق كرد! سكه داد!همه تبريك! همه كف! تو خيلي خفني!
*آره؟ بعيده ها!
(1376)
-جلسه معارفه: شما چرا برق رو انتخاب كردين؟
*من از بقيه رشته ها متنفرم از برق اما متنفر نيستم! (و اي كاش جواب اين سؤال رو لااقل به خودم ميدادم)
(1380)
-همون MH : بچه بيا apply كن بريم!
*نه اينجوري جاي درپيت ميرم، من بايد فوق بدم رتبه ام خوب شه بعد ميام!
*كنكور فوق، رتبه نسبتا خوب دورقمي و رشته خوب.
اما آدم بزرگ ميشه، يه روزي به جاي من ميرسه و به پشتش نگاه ميكنه:
«بي سرزمين تر از باد»، بي ريشه تر از آب، بي انگيزه تر از مرگ و
تنها تر از هميشه.
ميبيني با اين چيزا فشار اطرافت فقط بالاتر رفته اما تو،
تو از درون خاليي و قانون ميگه كه بايد له شي،
و ميشي.