چرا دوباره اومدي صدا رو،
جون دادي گل بهارو،
زخم دل دوباره تازه شد.
شوق نگاه خستمو دوباره،
دوختي آخر ستاره،
حسرتم بي اندازه شد.
يا راحتم كن و واسه هميشه،
اين دلو بكن ز ريشه،
از خيال سرد من برو.
يا باغبون شو و گلا رو،
باز نشون بده بهارو،
تو وجود خسته ام برو.
داشتم فراموشت مي كردم اما،
باز دوباره ديدمت،
تو غمها غوطه ور شدم. چرا؟
داشتم فراموشت مي كردم اما،
باز صدات رسيد به گوش من،
كم آوردم! چرا؟
داشتي ميرفتي از خيال من،
خزوني بود بهار من،
ديدم تو رو خزونم جون گرفت.
اون قلب سرد و ساكتم،
دوباره با نگاه گرم و بي ريا و عاشقت،
زبون گرفت.
آه!