بايگانی

بدون
مــــــــــــــــــرز


وبلاگ دوستام
Sunday, May 16, 2004

يه يه يه!
اين بلاگر نو شده بود گفتم يه بوق بزبم!
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق!
خوب خوبه، باي باي!

Friday, May 07, 2004

آدم وقتي نزديكترين كساش به ترتيب غريبه ترين كساش ميشن، احساس ميكنه يكي دست كرده تو دهنش پشت و روش كرده!
چندش آوره!

Thursday, May 06, 2004
قطعه گمشده من

اون محيط اطرافم كه فشارش بالا رفته رو واقعا دوست دارم. مثل من همه يه قايق دارن و باهاش در كنار هم ميريم. خيلي همه خوشن. يه روز قايق من سوراخ شد! همه شون نگران شدن، همه همه همه! حال نداشتم بسازمش و تعميرش كنم اما همه شون اصرار و اصرار كه نه! تو بايد تعميرش كني و به راهت ادامه بدي. منم به دلگرمي اونا شروع كردم به تعميرش ولي وقت خيلي كم بود. يهو يكيشون گفت:
-بيا قايق من رو رنگ كنيم!
*آخه...
-بيا ديگه!
خوب دوستش داشتم،‌دلش رو نشكستم و رفتم و رنگ كرديم. بعد ديدم خيلي ديره واسه قايق خودم و ولش كردم اما باز همه شون صداشون در اومد و من رو تشويق كردن. منم ادامه دادم اينبار سريعتر.
-بيا قايق من مهمونيه!
*نه آخه....
-بيا ديگه!
اين رو هم دوست داشتم، باز همون قصه و اينبار هم سريعتر. اما يكيشون هميشه تشويق ميكرد و شاكي بود از وقفه هايي كه ديگران مينداختن تو كارم و اين باز تشويقم ميكرد.
-بيا بريم ساحل قدم بزنيم!
اينقدر دوستش داشتم كه آخه هم نگفتم و رفتم اما وقتي برگشتم ديگه خيلي دير شده بود و هر كاري كردم قايقم غرق شد ورفت و همه اونها من رو سرزنش كردن. اما من تو فكر اون دريايي بودم كه چطور خودش رو آروم كرد تا قايق من رو خرابتر نكنه و ابري كه جلوي خورشيد رو گرفت تا من سريعتر كار كنم و اينكه تا اون موقع نديده بودمشون! اما يه قايق ارزشش كمتر از دوستيهاست نه؟

Wednesday, May 05, 2004
دزد تنهايي من زندونه!

(1369)
-تو بايد معدلت بيست شه! فرجي دانا رو ببين از اون يادبگير! اين فيروزي رو ببين تو چيت كمتره؟ دبستان رورد كن درست ميشه!
*ماماني اين تيزهوشان چيه؟
-آخ كه اگه قبول شي! امتحان ميدي جزء 150 نفر اول تهران كه بشي ميره اون تو!
*اِ؟ آخ جون برم اون تو همه ميفهمن من جزء 150 نفراول تهرانم!
-آخي! باريك الله! همه فاميل هم تبريك ميگن! بابا تو خيلي خفني!
*آره؟ من كه نميبينم چيزي!
(1374)
*من ميخوام دكتر شم! من ميخوام دكتر شم! به به! زيست ميخونم!
-بيكاري بابا! ببين چقدر دكترا بيكارن! تازه تنوع رشته هم نداري! پول مطب هم نداري!
*راست ميگي! من رياضي ميخونم!
(6 ماه بعد)
-اينو ميبيني؟( اين همون MH ها!)
*كيو؟
-بابا اين بهرام برقعي!
*خوب چيه؟
-الكترونيك شريف قبول شده! ميدوني يعني چي؟
*يعني چي؟
-يعني رتبه اش زير 18 بوده!
*اِ؟ عجب پس من ميرم الكترونيك شريف كه همه بفهمن رتبه ام زير 18 بوده! (مجبور بودي حرف مفت بزني MH ؟ اون سال كه ديگه همه شده بودن برق آخه!)
(1375)
*كنكور! من عكسي ميشم! من عكسي ميشم! و از نزديكترين محل به عكسيها رفتم برق شريف!
-به به! بابا خفن! واي! وزير تشويق كرد! سكه داد!همه تبريك! همه كف! تو خيلي خفني!
*آره؟ بعيده ها!
(1376)
-جلسه معارفه: شما چرا برق رو انتخاب كردين؟
*من از بقيه رشته ها متنفرم از برق اما متنفر نيستم! (و اي كاش جواب اين سؤال رو لااقل به خودم ميدادم)
(1380)
-همون MH : بچه بيا apply كن بريم!
*نه اينجوري جاي درپيت ميرم، من بايد فوق بدم رتبه ام خوب شه بعد ميام!
*كنكور فوق، رتبه نسبتا خوب دورقمي و رشته خوب.

اما آدم بزرگ ميشه، يه روزي به جاي من ميرسه و به پشتش نگاه ميكنه:
«بي سرزمين تر از باد»، بي ريشه تر از آب، بي انگيزه تر از مرگ و
تنها تر از هميشه.
ميبيني با اين چيزا فشار اطرافت فقط بالاتر رفته اما تو،
تو از درون خاليي و قانون ميگه كه بايد له شي،
و ميشي.


This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com